بروز و ظهور فرآورده هاى جدید هنرى و توسعه رسانه هاى تبلیغاتى و پیچیدگى مسائل ارتباطى و تنوع خواسته ها و نیازهاى جوانان و حجم گسترده برنامه هاى خبرى و تجارت جهانى محصولات فرهنگى ، اکنون رفتار، خواسته ها و نیازهاى جوانان عصر ما را به شکلى مشخص ، نسبت به گذشته ، متفاوت ساخته است . در گذشته مواد تخدیر کننده فقط در هنگام بیمارى و براى درمان به کار مى رفت ، در حالى که امروزه بسیارى از جوانان از آن براى سرپوش گذاردن بر آلام و دردهاى درونى و براى بى حس کردن خود استفاده مى کنند. در گذشته کوچک ترها از بزرگ ترها حساب مى بردند و بزرگى و کوچکى مطرح بود؛ اما الان جوانان ما هیچ تفاوتى بین خود و بزرگ سالان نمى بینند. آن وقت ها جوانان در کنار خانواده ها احساس آرامش و امنیت مى کردند، در حالى که امروزه به خاطر مشکلات زیادى که براى خانواده به وجود آمده است و نیز نبود زبان و درک مشترک ، چنین احساسى را ندارند. در گذشته دسترستى جوانان به مواد تخدیرى و محصولات مبتذل فرهنگى با کندى و دشوارى صورت مى گرفت و متضمن گذشت از موانع مختلف و پیمودن مراحل بسیارى بود و فساد در جاهاى ناپیدایى انجام مى گرفت ؛ اما امروزه به راحتى عوامل فساد در همه جا حتى در کوچه و خانه و بازار، دست به دست مى چرخد و در عرض چند لحظه جوانان عزیز ما را گرفتار و از درس و کار و خانواده بیزار مى کند. متاسفانه این ، روند تهاجم فرهنگى در جامعه امروز ما و بلکه در همه جهان معاصر است . تنها کارى که جوانان ما براى مقابله با این تهاجم مى توانند بکنند، مجهز کردن خودشان به سلاح ایمان و تفکر است . حتى ایمان هم زمانى براى آنان سودمند است که همگام و همراه با تعقل و تفکر منطقى باشد. بنابراین ، جوانان ما زمانى مى توانند به مبارزه با مشکلات و دشوارى ها و تهاجم فرهنگى بروند که خودشان را مجهز به سلاح ایمان و تعقل و تفکر منطقى کرده باشند. امام على (علیه السلام ) مى فرماید: لا یستعان على الدهر الا بالعقل .(3) بر زمان ، پیروز نمى توان شد، مگر با تعقل و تفکر.
منشا بیش تر عصبانیت ها، نارضایتى ها و هیجانات جوانان ، طرز تفکر و نحوه بینش و نگرش آنها در برخورد با مسائل و رویدادهاست . وقتى به هیجانات و عصبانیت ها و برانگیختگى هاى خود در مواجهه با رویدادها و حوادث در طول روز بیندیشیم و عاقلانه درباره آن ها به تفکر بنشینیم ، مى بینیم که با برخورد صحیح و درست با آنها، مى توانیم از تجارب و حوادث به نحو خوبى بهره بردارى کنیم . رویدادها و اتفاقات ناخوشایند (مثل طرد شدن از طرف دیگران ، شکست خوردن ، موفق نشدن در کارها و روبه رو شدن با دشوارى ها) که معمولا موجب تاسف و ناراحتى ما مى شوند، اگر عاقلانه درباره آن ها بیندیشیم و آن ها را درست علت یابى کنیم ، نه تنها سبب عصبانیت ما نمى شوند، بلکه موجب رشد و بالندگى در برخورد با مسائل و یافتن مهارت در حل مسئله نیز خواهند شد. در نتیجه ، با روحیه اى شاد و حالتى نشاطانگیز، با شوق تمام ، به فعالیت روزانه خود مى پردازیم و به صورتى روز افزون در کارها روندى موفقیت آمیز و پویا و حالتى شوق آمیز خواهیم داشت : اءصل العقل الفکر و ثمرته السلامه .(4) ریشه و اساس عقل ، اندیشیدن است و نتیجه اش آرامش روانى است . تعقل و تفکر در مسائل جارى زندگى ، به جوان کمک مى کند تا خود را از شر هیجانات و احساسات آنى و عصبانیت هاى لحظه اى و زودگذر برهاند و از وحشت و خشم آزار دهنده و پریشانى هاى نگران کننده و دائمى و مستمر خلاص کند؛ زیرا با تفکر، نقاط مبهم و پنهان امور و حوادث ، روشن و قابل تحلیل مى گردد: بالفکر تنجلى غیاهب الامور(5) در نتیجه تفکر، پنهانى هاى کارها آشکارا مى شود. از آن جا که دیدگاه و طرز بینش و تلقى هر انسانى نسبت به مسائل و رویدادها، موجب بروز احساسات و هیجانات و بعضى اوقات هم عصبانیت هاى شدید در اوست ، هر چه بینش و نگرش افراد متعادل تر، منطقى تر، روشن تر و حتى منصفانه (6) شود، هیجانات و عصبانیت هاى نامتعادل کاهش یافته ، رفتار طبیعى تر، معادل تر و منطقى تر خواهد شد.
اگر جوان در عمق وجود و وجدان و فطرت خویش خوب بنگرد، در خواهد یافت که معمولا پذیرش استدلال منطقى و آگاهى یافتن از علت کارها و انصاف دادن در برخوردها و واقع بینى و واقع اندیشى در موضوعات ، او را در تشخیص و ارزیابى صحیح از امور و حوادث بسیار کمک مى کند. مهم ، فهم صحیح مسائل و دریافت درست موضوعات است و تعقل و تفکر درباره علت حوادث و رویدادها مانع بروز هیجانات افراطى ، عصبانیت هاى نابه جا و یا رفتارهاى نامناسب جنسى مى شود؛ چرا که تفکر صحیح در امور خود به خود، انسان را به طرف کارهاى خوب و شایسته و انجام دادن آنها به پیش مى برد: التفکر یدعوا الى البر و العمل به (7) تفکر، انسان را به سوى نیکى و نیک رفتارى فرا مى خواند. دیدگاه ها و قضاوت هاى یک جانبه و یک بعدى جوان درباره رفتار دیگران (رفتارى که مورد نقد و ارزیابى قرار نگرفته ) و همچنین داشتن انتظارات ثابت و کلیشه اى از افراد (به علت کم تجربگى ) و حتم دانستن بایدها و نبایدهاى سلیقه اى درباره رفتار دیگر انسان ها و داشتن توقعات زورمندانه (بدون مشورت و نظر خواهى از آنان ) و نداشتن روحیه انعطاف پذیرى ، ریشه و اساس بروز هیجانات و عصبانیت هاى نابهنجار و رفتار نامعقولانه جوان را تشکیل مى دهند. برخى احساسات و هیجانات ، با اهداف و مقاصد ما هماهنگى دارند و موجب نشاط و افزایش انگیزه ما در کارها مى شوند، به طورى که کمک مى کنند تا به اهداف و مقاصد ارزشمند خود دست یابیم . این گونه احساسات و عواطف را ((هیجانات مثبت )) نام مى نهند. گاهى احساسات و هیجاناتى ظهور مى یابند که مانع دستیابى ما به اهداف و مقاصد ارزشمند مى شوند؛ یعنى بروز آن ها همراه با حالت افسردگى ، عصبانیت ، نارضایتى ، تاسف و فشار و خشونت است که عملا انسان را از رسیدن به اهداف و مقاصد متعالى باز مى دارند. این گونه هیجانات را ((هیجانات منفى )) نام نهاده اند.
حال ببینیم که : منشا این هیجانات و عصبانیت ها در کجاست ؟ حقیقت این است که ؛ بینش و نگرش عاقلانه منجر به احساسات و هیجانات مناسب مى شود و در مقابل ، بینش و نگرش غیر عاقلانه و نادرست و غیر واقعى موجب احساسات و هیجانات نامناسب مى شوند. به طور کلى بینش و نگرش جوان در برخورد با مسائل و رویدادها موجب بروز هیجانات و احساسات مناسب و یا نامناسب مى شود. نگرش ها و بینش هاى انسان ، معمولا پایه و اساس ارزیابى ها و قضاوت هاى او را در ارتباط با خود و دیگران تشکیل مى دهند. نگرش ها در برخورد با مسائل و اتفاقات ، دائما واکنش هاى هیجانى و احساسات جدیدى را خلق مى کنند. اگر ارزیابى ما همواره منفى بوده و از سوء ظن سرچشمه گرفته باشد، هیجانات و احساسات ما منفى و عصبى خواهد بود که به طبع ، موجب افسردگى ، اضطراب ، نگرانى و بى رغبتى است و کسالت در انجام دادن کارها و تکالیف را به دنبال خواهد داشت که در نتیجه منجر به رفتار غیر عاقلانه و نامناسب مى شود. اگر ارزیابى و قضاوت ما مثبت بوده و از حسن ظن سرچشمه گرفته باشد و با تحقیق و اطلاع و اندیشه منصفانه صورت پذیرد، هیجانات و احساسات مثبت و خوبى را در پى خواهد داشت . در نتیجه ، با صبر و حوصله و عشق و علاقه و دل گرمى ، به کار و فعالیت مى پردازیم و وظایف خود را با شور و نشاط تمام انجام مى دهیم که این ، طبعا منجر به رفتارى عاقلانه و متعادل خواهد شد. بنابراین تفکر عاقلانه ، سبب تعدیل هیجانات و حفظ و بقاى ارزش انسان مى شود و او را براى یک زندگى سعادتمند و با نشاط مهیا مى سازد.
مشخصه هاى فرد برخوردار از بینش عاقلانه در برخورد با مسائل و رویدادها: 1. تفکر او بر واقعیات و حقایق
عینى استوار است ، نه بر اساس گفته هاى مجهول و توهمات نامعلوم ؛ 2. مقاصد و اهداف خود را شفاف و
صریح و بدون ابهام بیان مى کند؛ 3. با حلم و بردبارى و صبر و حوصله تصمیم گیرى مى کند؛ 4. نسبت به افراد
و مسائل ، سوء ظن ندارد و از اطلاعات واقعى کمک مى گیرد؛ 5. در مقابل عکس العمل ها سکون و آرامش
دارد و در کار و تصمیم گیرى عجول نیست ؛ 6. با واقع بینى ، تعارضات و آشفتگى هاى درونى را به حد اقل
مى رساند؛ 7. با تفکر و تعقل و تامل در کارها، قدرت و مهارت در حل مسئله دارد.
مشخصه هاى فرد داراى بینش غیر عاقلانه در برخورد با مسائل و رویدادها: 1. از نوعى نگاه زور مدارانه و غیر
قابل انعطاف ، تبعیت مى کند؛ 2.هیچ گونه نظر و سلیقه اى را نمى پذیرد و با دید منفى و سوء ظن به همه
نگاه مى کند؛ 3. بدون محاسبه و تفکر، و عجولانه اقدام مى کند؛ 4. تصمیم گیرى هاى او از یافته هاى
نامعقول و تعصب آمیز سرچشمه مى گیرد؛ 5. مدام از خود و دیگران ، ارزیابى و انتقاد نادرست دارد؛ 6. پیش
داورى هاى سطحى و ناآگاهانه دارد؛ 7. اهداف و مقاصد خود را مبهم و پیچیده بیان مى کند.