تفریحی ,سرگرمی ,عکس عاشقانه ,مطالب خواندنی, مدل لباس 2019 ,lovefun

گالری عکس ,مدل لباس, آرایشگری ,اس ام اس های جدید, مسائل زناشوئی, عاشقانه ,عکس فانتزی

تفریحی ,سرگرمی ,عکس عاشقانه ,مطالب خواندنی, مدل لباس 2019 ,lovefun

گالری عکس ,مدل لباس, آرایشگری ,اس ام اس های جدید, مسائل زناشوئی, عاشقانه ,عکس فانتزی

اهمیت فراگیرى احکام

فراگیرى احکام از نظر قرآن و سنت و از دیدگاه علما و مراجع داراى‏ضرورت و اهمیت‏خاصى است که به طور اختصار آن را بیان مى‏کنیم:

1. از نظر قرآن

«فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین...; (2)

چرا از هر گروه از ایشان تنى چند حرکت نمى‏کنند تا دانش دین بیاموزند.»

2. از نظر سنت

امام صادق(ع) فرمود:

«العامل على غیر بصیرة کالسائر على’ غیر الطریق ولایزیده سرعة السیر من الطریق الا بعدا; (3)

کسى که بدون آگاهى وظایفش را انجام دهد، مانند کسى است که از بیراهه مى‏رود و هر چه تندتر رود از مقصدش دورتر مى‏شود.»

«قال رسول الله(ص): اف لکل مسلم لایجعل فى کل جمعة یوما یتفقه فیه امر دینه ویسال عن دینه; (4)

اف باد بر هر مسلمانى که در هفته یک روز را براى شناخت امر دین خود و پرسش از آن قرار ندهد.»

3. از دیدگاه مراجع و علماى اسلام

مسائلى را که انسان غالبا به آنها احتیاج دارد واجب است‏یاد بگیرد. (5)

وصاحب عروة الوثقى مى‏فرماید: هر عملى که از مکلف صادر مى‏شود فراگیرى حکم آن واجب است، خواه از عبادات باشد و خواه از معاملات و یا از امور عادى. (6)

و شیخ انصارى(ره) حکم به فسق کسى نموده که مسائل مورد ابتلاى خود را ترک کند و در مقام یادگرفتن آنها نباشد. (7)

با توجه به آنچه گفته شد، آیا یادگیرى احکام ضرورت ندارد؟ آیا شما تمام مسائل خود را مى‏دانید؟ آیا تا به حال براى شما چنین سؤالاتى پیش نیامده است؟

کیفیت تطهیر موکت نجسى که به زمین چسبیده چگونه است؟

وضو گرفتن زیر باران چه حکمى دارد؟

آیا مى‏توان بر کاغذ رنگى و اسکناس سجده نمود؟

آیا مى‏توان غذاى نجس را به خورد کودک داد؟ و دهها سؤال دیگر.

تعریف احکام

احکام در لغت، جمع حکم و به معناى فرمان و دستور به کار مى‏رود و در اصطلاح فقهى، احکام، کلیه



دستورهاى عملى و فروع دین اسلام در تمام ابعاد آن است و همه دستورهاى عبادى و سیاسى و اقتصادى و



خانوادگى و قضایى را شامل مى‏شود.

ابعاد گوناگون احکام اسلامى

1. بعد عبادى: قسمت عمده احکام درباره اعمال عبادى است.

2. بعد فرهنگى: مثل احکام مربوط به خواندن کتابهاى گمراه کننده و این که براى چه کسانى جایز و براى چه کسانى جایز نیست و نیز حکم نگهدارى و چاپ و نشر و تدریس کتب ضاله.

3. بعد اخلاقى:مثل حکم غیبت کردن بچه نابالغ ممیز که آیا جایز است‏یا نه.

4. بعد سیاسى و نظامى: مسائل مربوط به دفاع و امر به معروف و نهى از منکر و جهاد در این زمینه است.

5. بعد اقتصادى: مانند احکام مربوط به خمس، زکات، مالیاتها، بانک، بیمه و سرقفلى و....

6. بعد هنرى: مانند احکام مربوط به شبیه‏سازى در نمایشهایى، همچون تعزیه و مسائلى نظیر مجسمه‏سازى و نواختن آهنگ و گریم کردن و....

7. بعد بهداشتى و پزشکى: مانند احکام پاک کننده‏ها و مسائل مربوط به کنترل جمعیت و جلوگیرى از حاملگى و تلقیح و....

تاریخچه فقه و اجتهاد

همان طور که در جاى خود ثابت‏شده، هدف از آفرینش انسان، تکامل فردى و اجتماعى در امور مادى، معنوى و اخلاقى است و او براى رسیدن به کمال، احتیاج مبرم به قوانینى دارد که تمام جنبه‏هاى فوق را دارا باشد; از این رو خداوند براى هر امتى شریعت و قوانینى مقرر فرموده:

«لکل جعلنا منکم شرعة ومنهاجا». (9)

و مجموعه قوانینى که به پیامبران بزرگ، همانند حضرت نوح، ابراهیم، موسى، عیسى و محمد(ص) وحى شده، قانون و شریعت را تشکیل مى‏دهد:

شرع لکم من الدین ما وصى به نوحا والذى اوحینا الیک وما وصینا به ابراهیم وموسى’ وعیسى’. (10)

فقه و شریعت اسلام را مى‏توان به چند دوره تقسیم کرد:

1. در عصر پیغمبر(ص)
در عصر پیغمبر(ص) قرآن و سنت رسول خدا(ص) اساس تشریع بود و مردم مستقیما احکام را از خود پیامبر مى‏شنیدند و سؤالات خود را از او مى‏پرسیدند; در این عصر، چون پیغمبر با منبع وحى ارتباط مستقیم داشت، احتیاجى به اجتهاد نبود.

2. عصر خلفا
بعد از رحلت پیامبر اصحاب به قرآن و سنت و احادیثى که از رسول گرامى شنیده بودند عمل مى‏کردند و چون به مسائل جدید و مشکلى برمى‏خوردند و یا در تفسیر و معناى آیات و روایات اشکال و ابهامى بر ایشان روى مى‏داد به على‏بن ابى‏طالب(ع) که اهل ذکر و باب علم پیغمبر(ص) بود مراجعه مى‏کردند.

در این عصر حدیث و سنت پیغمبر مهمترین اساس تشریع بعد از قرآن بود، چه در قرآن آمده که:

«ما آتاکم الرسول فخذوه ومانهاکم عنه فانتهوا; (11)

آنچه پیغمبر براى شما آورده به آن عمل کنید و از آنچه نهى کرده، خوددارى نمایید.»

3. عصر امام حسن و امام حسین(ع)
بعد از شهادت على(ع)، امام حسن و امام حسین یکى پس از دیگرى مرجع حل و فصل احکام پیروان و شیعیان بودند، ولى متاسفانه در این‏دوران،حکومت اسلامى وضع اسفناکى داشت و ظلم و استبداد مجالى براى ابلاغ احکام به مردم نمى‏داد، اولیاى دین نیز به خاطر محدودیتهایى که داشتند،تنها براى پیروان و اطرافیان خود احکام را بیان مى‏نمودند.

ادامه مطلب ...

شؤون فقیه

بنابه آنچه امام خمینى در کتاب الرسائل بیان داشته‏اند، شؤون فقیه عبارت است از:

1. استنباط
مستنبط کسى است که توانایى استنباط و به دست آوردن احکام را از ادله داشته باشد.

2. اجتهاد
مجتهد کسى است که مى‏تواند طبق راى و نظر خود عمل نماید به طورى که در صورت مطابقت‏با واقع پاداش مى‏گیرد و در صورت مطابقت نداشتن با واقع معذور است و آن عبارت است از به دست آوردن حکم شرعى از راههایى که نزد متخصصان فقه متعارف است و با تحصیل مقدمات اجتهاد به دست مى‏آید.

مقدمات اجتهاد
1. فرا گرفتن ادبیات عربى به مقدار نیاز.

2. آشنایى به محاورات عرفى و زبان مردم مورد خطاب قرآن وسنت و پرهیز از مخلوط کردن مفاهیم عرفى با دقایق علمى‏و عقلى.

3. آشنایى به علم منطق.

4. دانستن مسائل مهم اصول فقه که در فهم احکام شرعى مؤثر است.

5. آشنایى به علم رجال به مقدار احتیاج در تشخیص صحت و سقم روایات.

6. انس و آشنایى به قرآن و سنت، که بیش از هر چیز در استنباط حائز اهمیت است.

7. داشتن تمرین استنباط به‏طورى‏که برایش قوه (و ملکه) استنباط حاصل شده باشد.

8. جستجوى کامل از آرا و نظریات پیشینیان تا فقیه در جهت‏خلاف شهرت و اجماع قرار نگیرد.

9. بررسى فتاوا و اخبار اهل سنت، مخصوصا در مورد تعارض اخبار چه بسا که در فهم احکام به مجتهد یارى دهد.

10. به کار بردن جهد و کوشش کامل و به کارگرفتن همه توان در استنباط احکام.

وقتى مجتهد باشرایط فوق، احکام شرعى را استنباط نمود، مى‏تواند، به آنچه به دست آورده عمل کند و چنانچه فرضا استنباط او بر خلاف واقع در آید، معذور خواهد بود.

3. افتا
مجتهدى که با شرایط یاد شده به اجتهاد مى‏پردازد و حکم واقعى یاظاهرى را استنباط مى‏کند، همان‏طور که مى‏تواند به آن عمل کند، مى‏تواند به آن فتوا دهد. (14)

4. مرجع فتوا
کسى که مرجع فتواست، و بر دیگرى جایز یا واجب است که به‏وى مراجعه و در احکام شرعى از وى پیروى نماید، باید داراى شرایط زیر باشد:

1. عالم باشد (و بنا بر احوط، در صورت امکان، باید اعلم بوده و احاطه‏اش بر مسائل فقهى از مجتهدان دیگر بیشتر باشد).

2. مجتهد باشد.

3. عادل باشد (عدالت‏خصلتى است پایدار که همواره شخص را به تقوا و ترک محرمات و انجام واجبات وا مى‏دارد).

4. با ورع و با تقوا باشد.

5. و بنابر احتیاط، حریص به دنیا و ریاست طلب نباشد .

در حدیثى، به نقل از امام حسن عسکرى(ع) آمده است:

«من کان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظا لدینه، مخالفا لهواه، مطیعا لامر مولاه فللعوام ان یقلدوه;

فقیهى که خویشتن‏دار، نگهبان دین و مخالف هوا و هوس بوده و تنها مطیع رهبر الهى خود باشد، بر عامه مردم است که از او پیروى کنند.»

5. قضاوت
یکى از شؤون فقیه، قضاوت است، او مى‏تواند به خصومتها و نزاعها پایان دهد.

6. زعامت و ولایت فقیه
زعیم و ولى فقیه کسى است که عالم به سیاستهاى دینى و برقرار کننده عدالت اجتماعى در میان مردم است و طبق روایات، ولى فقیه، وارث پیامبران و بهترین خلق خدا بعد ازائمه است و مجارى امور و احکام و دستورات، به دست اوست.

 

فرق میان ولایت فقیه و مرجعیت فتوا

میان زعامت و مرجعیت فتوا چند تفاوت وجود دارد:

1. زعیم و ولى فقیه گذشته از علم به قوانین الهى و احاطه به سیاستهاى دینى، باید داراى عدالت و شجاعت و مدیریت کافى براى رهبرى بوده و به مسائل اجتماعى و سیاسى روز، آگاه باشد.

2. وقتى زعیم و ولى فقیه بنا به مصالح مردم حکمى صادر مى‏کند، برهمه حتى بر کسانى که از دیگران تقلید مى‏کنند، آن حکم واجب مى‏شود، چنان که وقتى مرحوم میرزاى شیرازى -رضوان الله تعالى علیه زعیم دینى و سیاسى، حکم تحریم تنباکو را صادر فرمود و یا مرحوم میرزا محمد تقى شیرازى حکم جهاد دادند، چون حکم حکومتى بود، همه حتى علما تبعیت کردند.

3. مقام مرجعیت فتوا مى‏تواند در یک زمان متعدد باشد و هر کس هرمجتهدى را که پارسا و داناتر تشخیص دهد، مى‏تواند از او پیروى نماید، ولى مقام زعامت و ولایت فقیه نمى‏تواند متعدد باشد; چه این مقام باید در رابطه با ابعاد سیاسى، فرهنگى،اقتصادى، اجتماعى و دفاعى کشور، داراى یک قدرت مرکزى باشد وگرنه موجب تشتت و چنددستگى امت‏خواهد گشت و وحدت کلمه از بین خواهد رفت، همان‏طور که امام رضا(ع) در ضمن حدیثى به علل متعدد نبودن امام اشاره فرموده‏اند (15) .

4. کار مرجعیت فتوا رامى‏توان جانشین کار نبوت، یعنى ابلاغ قوانین الهى به مردم، و کار ولایت فقیه را جانشین کار امامت، یعنى مسؤولیت اجرا و پیاده کردن قوانین دانست.

5 از شرایط مرجعیت فتوا اعلمیت است; ولى در زعامت و ولایت فقیه اعلمیت‏شرط نیست.

شرایط احکام
احکام شرایطى دارد که خود به سه قسمت تقسیم مى‏شود:

1. شرایط وجوب: و آن را شرایط تکلیف هم مى‏گویند که در صورت بودن آنها تکالیف الهى بر انسان واجب مى‏گردند و آنها عبارتند از:

1. بلوغ;

2. عقل;

3. قدرت.

ادامه مطلب ...

دانستنیهایى از بحثهاى فقهى

احکام فقهى به دو بخش کلى تقسیم مى‏شود:


1. احکام ثابت: مانند واجبات و محرمات که به ولى امر واگذار نگردیده و همواره ثابت است و با اختلاف زمانها و مکانها قابل تغییر نیست.


2. احکام متغیر: بعضى از احکام اسلامى بر اساس مصالح و مفاسد تغییر مى‏یابند; مثلا، قاعده «الناس مسلطون على اموالهم‏» مى‏گوید: انسان بر مال خود به مقتضاى‏اصل اولیه تسلط دارد، ولى محدوده آن به ولى امر سپرده شده‏است; او مى‏تواند بر حسب مصالح و مفاسد اجتماعى دایره آن را توسعه و تضییق دهد;این دسته احکام را احکام ولایى مى‏نامند; ولى فقیه اگر تشخیص دهد، مالکیت‏شخص موجب وارد آمدن ضرر به دیگران مى‏شود، مى‏تواند مالکیت او را محدود کند، همچنین ولى فقیه مى‏تواند به مصلحت‏یتیم در مال او تصرف کند.