سیمرغ
اولین بازی سینمایی حمید فرخ نژاد در نقش
جوانی جنوبی است که قوانین عشیرهاش را حتی بر خواست خودش
مقدم میداند. دختر عموی او که پزشکی جوان است و به افکار
مدرن گرایش دارد، حاضر نیست طبق سنت عشیره با پسر عمویش
ازدواج کند و معتقد است که حق دارد شوهر آیندهاش را خودش
انتخاب کند. فرخ نژاد در یک سکانس یه یادماندنی، برای دختر
عموی شهری شدهاش توضیح میدهد که عشیره و قانون عشیره
یعنی چه.
پرفروشترین فیلم سال 1387 درباره جوانی است که به طرز
بیمار گونه ای نسبت به همسرش بدبین است. عاقبت، همین
بدبینی و تعصبی که نسبت به ناموسش دارد، کار دستش میدهد و
باعث میشود اعمالی غیر انسانی از او سر بزند. صحنه ای که
فروتن در دادگاه به قاضی میگوید:
«من آبرو دارم. نمیخوام زنم با مردای غریبه
بخنده» از قسمتهای دیدنی فیلم است. او سپس همسرش
را وادار میکند که از کار بیرون از خانه خارج شود و توی
خانه بنشیند. «قرمز» راوی ابعاد منفی غیرت است و درباره
تمامیت خواهی بدبینانه بعضی مردان هشدار میدهد.
روز سوم (محمد
حسین لطیفی)
دختر جوانی که به دست برادرش زیر خاک پنهان میشود، نماد
ناموس یک ملت است که توسط متجاوزان ارتش عراق مورد تهدید و
دستاندازی قرار گرفته است. پوریا پورسرخ-
جوان رزمنده آبادانی- برای نجات خواهرش (باران
کوثری) از تجاوز بعثیها، او را در باغچه حیاط
خانه پنهان میکند. در ادامه یکی از انگیزههای مهم او
برای مبارزه با ارتش مسلح دشمن، دفاع از ناموس است. در
صحنه ای خود دختر از برادرش میخواهد به او شلیک کند تا به
دست دشمن نیفتد و مورد تعرض قرار نگیرد؛ سکانسی که مشابه
آن را در فیلم «دکل» عبدالحسین برزیده هم
دیده بودیم.
من ترانه پانزده
سال دارم (رسول صدر عاملی)

سگ کشی (بهرام
بیضایی)
این دیگر آخر بی غیرتی و نامردی است که آدم برای زنی که
وفادارانه به آب و آتش میزند تا شوهرش را از چنگال گرگها
نجات دهد، زیر و رو بکشد. مجید مظفری
همسر بیچاره اش را جلو میاندازد تا حساب چکهای بیمحل را
با طلبکاران گرگ صفت تسویه کند و سپس به راحتی آب خوردن به
او خیانت میکند تا با منشی جوانش ازدواج کند. سکانس
پایانی با آن دیالوگ معروف «حالا وقت سگ کشیه»
فراموش نشدنی است و کل فیلم در فضایی تلخ، ناامن
و کابوس وار میگذرد.
در یکی از تکان دهندهترین فیلمهای پس از انقلاب،
رضا رویگری نقش مرد خلافکار حقه باز را بازی میکند
که با وعده اقامت در خارج از کشور، دختری را فریب میدهد و
از او سوء استفاده میکند. گلزار که
رابطه ای آمیخته با عشق و دلسوزی نسبت به دختر دارد در
پایان فیلم در سکانسی پرتنش رویگری را میکشد و بابت
خیانتش از او انتقام میگیرد. معصومیت و بیپناهی دختر
باعث میشود تماشاگر به گلزار حق بدهد که چنین انتقام
سهمگینی از شخصیت منفی داستان بگیرد. گلزار در «بوتیک» با
رفتار خشن و مردانه اش که با شمایل شیک و اتو کشیده همیشگی
تفاوت دارد جذاب جلوه میکند.
کافه ستاره (سامان
مقدم)
جوان باغیرت جنوب شهری وقتی میبیند که شوهر خواهر معتاد و
بداخلاقش دست از آزار خواهرش بر نمیدارد، خونش به جوش میآید
و در دعوایی خیابانی او را به قتل میرساند. انگیزه او
برای کشتن شوهر خواهرش، تنها دفاع از ناموس است اما چون
مرتکب قتل عمد شده، چاره ای جز فرار ندارد. سکانس رویارویی
او با رفیق قدیمی اش روی پشت بام، یکی از جذاب ترین صحنههای
فیلم است. سکانس غیرتی شدن پژمان بازغی
در برابر ایرج نوذری در کافه به خاطر عکس
گرفتن از هانیه توسلی هم از صحنههای به
یاد ماندنی این فیلم است.