| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
چقدر احساس ناآرامی و ناامنی میکنم! در هوا معلقم، زیر پاهایم خالی شده و
چیزی نیست که به آن تکیه کنم، الآن پرت میشوم به فضای آبی و گود آن
پایین... وای خدای من!
دوباره به پاهایم نگاه میکنم. اما نه، انگار
روی زمین قرار دارند، محکمِ محکم. سرم را بلند میکنم. آن بالا هم آسمان
آبی سر جایش است، آرام و آرامشدهنده؛ مثل همیشه. هیچ چیز تغییر نکرده. با
خیال راحت یک قدم به عقب برمیدارم، اما باز می بینم که دارم در آسمان راه
میروم... نه، دیگر نمیتوانم تحمل کنم!


















