| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
| 31 |
شهرام شکیبا در خبرآنلاین نوشت:
شرایط هوای تهران به کنونیترین حد
ممکن رسیده و طوری شده که اگر عمیق نفس بکشی، به دو دلیل نیازی به ناهار
خوردن نداری. اول اینکه به قدری سرب توی دهانت جمع میشود که سیر میشوی و
نیازی به ناهار نداری؛ دوم اینکه توی بیمارستان عوض غذا به بیماران بدحال
سرم وصل میکنند. در این ایام هم نفس عمیق همانا و تخت بیمارستان همان.
از
صبح تا شب هم مسئولان ریز و درشت دارند از مردم خواهش و تمنّا میکنند که
اتومبیلهایشان را نیاورند توی خیابانهای تهران، اما دریغ از یک اتومبیل
که به خواهش مسئولان در پارکینگ خانه بماند. اصلاً همان مسئولانی که در
تلویزیون از مردم خواهش میکنند، با چه چیزی تا جامجم آمدهاند؟ با
اتومبیل.
اگر آلودگی هوا همینطور ادامه پیدا کند، بنده هم بهزودی
دچار سوءتغذیه میشوم چرا که حقالتحریری هستم. یعنی هر روز که بنویسم پول
میگیرم. روزهای تعطیل هم که نمینویسم.
این شد که به فکر طرح پیشنهادی برای حل معضل آلودگی افتادم در سه مرحله.
دخترجوانی از مکزیک برای یک مأموریت اداری چند ماهه به آرژانتین منتقل شد.
پس از دوماه، نامه ای از نامزد مکزیکی خود دریافت می کند به این مضمون:
لورای عزیز، متأسفانه دیگر نمیتوانم به این رابطه از راه دور ادامه بدهم و باید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام!!!
و می دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم.
مرا ببخش و عکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست
باعشق : روبرت
.
.
.
.
.
دختر جوان رنجیـده خاطراز رفتار مرد، از همه همکاران و دوستانش می خواهد که
عکسی از نامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی ... خودشان به او قرض بدهند ...
او همه آن عکس ها را که کلی بودند با عکس روبرت، نامزد بی وفایش، در یک
پاکت گذاشته وهمراه با یادداشتی برایش پست می کند ، به این مضمون:
روبرت عزیز، مرا ببخش، اما هر چه فکر کردم
قیافه تو را به یاد نیاوردم، لطفاً عکس خودت را از میان عکسهای توی پاکت
جداکن و بقیه را به من برگردان !!!!
















