ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...
حتماً باید ازدواج کنیم؟... چرا؟
بله! واقعاً باید این کار بکنید! خیلی زود! به قول آلمانیها: «ازدواج زود، عشق پایدار»! اما قبل از اینکه به «چرا باید ازدواج کنیم» بپردازیم، اول باید به «چرا باید ازدواج کنیم» بپردازیم!
بعضی
«باید»ها، صرفاً یک حکمِ بیچون و چرای تخطیناپذیر آمرانهاند؛ اما هستند
«باید»های دیگری هم که یک ضرورت را به یاد میآورند. تو باید غذا بخوری!
تو باید نفس بکشی! تو باید وقتی به یک میهمانی سرشناس دعوت شدهای، کفشهای
یکسالواکسنزدهات را بالاخره واکس بزنی! این سه «باید»، هیچ کدام،
آمرانه نیستند؛ دقیقاً به یک ضرورت اشاره میکنند؛ و تو کاملاً اختیار
داری علیرغم «باید»ی که نویسنده نوشته یا گوینده گفته، غذا نخوری و نفس
نکشی و کماکان به صرافتِ واکس زدنِ آن کفش پوستهپوستهشدهی
یکسالواکسنخوردهات نیفتی! اما... واقعاً بعدش چه میشود؟ کی ضرر
میکند؟ گوینده یا نویسندهای که «باید» را گفته و نوشته، یا تو؟!
تو باید ازدواج کنی. این «باید»، یک باید آمرانه نیست!
چه زمانی متوجه حضور کسی در قلب خود میشوید؟ عشق در کیمیای ذهنتان باعث چه رویدادی میگردد؟ و آیا عاشق شدن صرفاً طریقه ای طبیعی برای حفظ بقای نوع بشر است؟
ما نام عشق را بر آن می نهیم. عشق به مانند روشنای آفتاب حس میگردد. اما روح بخش ترین احساسات انسانها شاید همین راه حل زیبای طبیعت برای بقای نسل آدمیان و تولید مثل آنها باشد.
مغر توسط مجموعه ای از مواد شیمیایی اثر بخش، ما را در دام عشق گرفتار می آورد. تـصور بر این است که در حال گزینش شریکی برای خود هستیم، در حالی که ممکن است طعمه ای دلباخته برای دام دوست داشتنی طبیعت بیش نباشیم.
آنگونه که شما تصور میکنید نیست...
ادامه مطلب ...در سومین شماره ماهنامه
زندگی مثبت دکتر شهرام یزدانی نتایج برخی
از آخرین مطالعات محققان را درباره عشق بیان کرده است. او از پژوهشهایی
میگوید که ثابت میکنند شور عشق (یا همان عشق رمانتیک) احساسی موقت،
زودگذر و غیرقابل اعتماد است؛ و نیز نتایج تحقیق محققانی را نشانمان
میدهد که خواستهاند بفهمند چه چیزی ضامن بقای یک زندگی زناشویی است. شور عشق، استارت یا سوخت
شور
عشق، یعنی همان احساساتی که اوایل آشنایی با یک نفر، ما را مشغول میکند و
خواب و خوراکمان را میگیرد، مبنای درستی برای زندگی مشترک نیست؛ یعنی این
قبیل عواطف مثل استارت ماشین عمل میکنند. خداوند آنها را در وجود انسان
قرار داده که آدم را به حرکت درآورد.
روزی روزگاری یک زن قصد میکنه تا یک سفر دو هفتهای به ایتالیا داشته باشه... شوهرش اون رو به فرودگاه میرسونه و واسش آرزو میکنه که سفر خوبی داشته باشه... زن جواب میده: "ممنون عزیزم، حالا سوغاتی چی دوست داری واست بیارم؟"... مرد میخنده و میگه: "یه دختر ایتالیایی!"... زن هیچی نمیگه و سوار هواپیما میشه و میره... دو هفته بعد وقتی که زن از مسافرت برمیگرده، مرد توی فرودگاه میره استقبالش و بهش میگه: "خب عزیزم مسافرت خوب بود؟"... زن: "ممنون، عالی بود!"... مرد میپرسه: "خب سوغاتی من چی شد پس؟"... زن: "کدوم سوغاتی؟"... مرد: "همونی که ازت خواسته بودم... دختر ایتالیایی!"... زن جواب میده: "آهان! اون رو میگی؟ راستش من هر کاری که از دستم بر میآمد انجام دادم! حالا باید 9 ماه صبر کنیم تا ببینیم پسر میشه یا دختر!" • نتیجه گیری اخلاقی داستان: هیچ وقت سعی نکن که یک زن رو تحریک کنی! اونها به طرز وحشتناکی باهوش هستن!